امروز دلم گرفته هوای خیالت را کرده ام...مثل سدی در برابر اشک هایم ایستاده ام که سیل نشوند، که مرا نبرند تا ناکجا آباد، آنجا که دیگر آنقدر از تو دورم که به یادم نمی آوری...اینجا که هستم نسیم عطر تو را برایم می آورد و هزار خاطره به همراهش ...

دلم گرفنه است خیال هایم را در جعبه قهوه ای رویا ها حبس کرده ام و کلیدش ؟؟!!! یادم نیست شاید انداخته باشمش میان خرابه های سر کوچه

چه اهمیت دارد کجا انداختمش من مانده ام و قفل بزرگی که شکستنش دیگر کار من نیست...آه لعنت به من که خیال تو را هم با رویا هایم در آن جعبه گذاشتم...

لعنت به من...

/ 4 نظر / 13 بازدید
زنده به زور

وبلاگ جالبی داری!! نظر گذاشتن اینجا سخت است، حتی اگر خیلی از پست ها را هم خوانده باشی.

روزبه

همیت دیگه کار اشتباهای کردی..... هر چیزی جای خودشو داره

روزبه

اصلاح : همین دیگه کار اشتباهای کردی..... هر چیزی جای خودشو داره

زیبا و دلنشین